رشد میکند. بسیاری از آنها با قطر شش اینچ مشاهده شدند؛ ساقههای دو گیاه آخر در طول اقامتمان برای سوخت استفاده میشد. روز بعد از ورود ما، طوفان فروکش کرد و هوا واقعاً بسیار خوب شد. وقتی صدای موکل جن جیکجیک پرندگان مگسخوار و وزوز زنبورهای بزرگ از فاصله قابل توجهی شنیده میشد، میتوان سکوت هوا را تصور کرد. سال گذشته یک مرغ مگسخوار در پورت گالانت دیده شده بود و اجنه غیر مسلمان کاپیتان استوکس آن را برای من آورد، که از آن زمان طلسم به بعد هیچ پرندهای شیاطین دیده نشده بود. با این حال، ما در اینجا چندین پرنده مگسخوار
دیدیم و تهیه کردیم؛ اما فقط از یک گونه. [99] دعانویس این همان پرندهای سید و حاجی است که در ساحل غربی، به بلندی لیما، رمال یافت میشود؛ به جفر طوری که دارای عرض جغرافیایی 41 درجه است و حد جنوبی آن 53.5 درجه است، اگر نه بیشتر به سمت جنوب. جزایر کوچک، در قسمت شمالی بندر، پر از غاز و پرندگان روح دیگر بودند که غذای تازه برای مردم ما فراهم میکردند. شکار اردک بخارپز کوهبنان به دلیل احتیاط بیش از حد و قدرت ماندن برای مدت طولانی در عبادت کردن زیر آب، برای ما دشوار نماز خواندن بود. هوای خوب ما فقط
چند ساعت دوام آورد، و (که در این مناطق اتفاق غیرمعمولی نیست) جای فرشتگان خود را به یک هفته باران و باد داد که در طی آن ما در فضای کوچک محصور بودیم.{128}از آدلاید؛ و به دلیل طوفانهای شدید، چند روزی سه لنگر داشت. دماسنج فارنهایت توسل بین سی و شش تا چهل و شش درجه متغیر بود و چندین طوفان برف کیمیاگری داشتیم، اما برف روی زمینهای پست ننشسته بود. در کافر روز بیست و هشتم، تندباد شروع به فروکش کرد و اوضاع علوم غریبه رو به بهبود رفت؛ اما ما دوباره ناامید شدیم مذهب و تا روز سی و
یکم نتوانستیم از این مکان کوچک، دلگیر و محدود، حرکت کنیم. روز قبل از حرکت، سه قایق، که روی هم رفته شانزده نفر مریوان در آنها بودند و فقط شش نفرشان مرد بودند، به شماره ملا کنار جوزم مقدس ما آمدند. حدود یک ساعت بود که آنها از نزدیک شدن خودداری میکردند؛ اما وقتی به ما نزدیک شدند، دعوت چندانی برای ترغیب آنها به سوار شدن لازم نبود. یکی از آنها پیراهن اردکی پوشیده بود که یکی از افراد ما که از آکسبریج به ما ملحق شده بود، آن را طلسم طلسم نویس چند هفته قبل، شماره ملا زمانی که کشتی از کانال
مگدالن عبور میکرد، به آنها داده بود. دیگری پیراهن فلانل قرمز پوشیده بود و در قایق، یک نیزه مخصوص سوار شدن به قایق اروپایی را که به رنگ ذکر سبز رنگآمیزی شده بود و بخشی از قطعات آهنی قایق را که در غیاب ما در پورت فمین سوزانده شده بود، مشاهده کردیم؛ همزاد همچنین برخی از مشرکان بقایای قایقی که آقای اینزورث در آن غرق شده بود، که بدون شک آخرین بار آن را در ساحل پیدا جادوگر کرده بودند. وقتی از آنها پرسیدیم که چگونه قطعات آهنی به دست آنها افتاده است، دعانویس آنها به کلیسا سمت فورت فمین
اشاره کردند؛ و شکی ندارم که آنها در آتشسوزی دخیل بودهاند؛ اما از آنجایی که دعانویس نمیتوانستیم برای آنها بانه توضیح دهیم که چه بلایی سرشان آوردهاند، بهتر بود که متوجه این ماجرا نشویم و دعا وسایل به آنها بازگردانده شد. آنها نمیتوانستند از اینکه ما صاحبان قایق هستیم، خبر داشته باشند، وگرنه تمام دارایی او را پنهان میکردند. آنها فرشتگان در طول اقامتشان در کشتی بسیار آرام شیطان رفتار کردند، به جز یکی که سعی کرد جیب دستمال مرا خالی کند؛ به متخلف دستور داده شد که از کشتی بیرون برود و دیگر هیچ تلاشی برای دزدی صورت ابجد
نگرفت. آنها میخواستند به پایین بروند؛ اما این اجازه داده نشد، زیرا بوی بدن چرب آنها حتی در هوای آزاد مقدس هم به سختی قابل تحمل بود. در مورد غذا، شمعهای دعاگر پیه، بیسکویت، گوشت گاو، حلوا سفید،{129}به همان اندازه دوست داشتند و با ولع بسیار بلعیدند. یکی از آنها طلسم در حالی که پیه را از انتهای سرب اعماق دریا بیرون آورده و آن را میخورد، جفت روحی پیدا شد، دعا اگرچه با شن کافران و خاک مخلوط شده بود. قبل از غروب آفتاب، قایقهایشان برای شیاطین آمادهسازی کلبهها به ساحل فرستاده شد، که در طول این عملیات، سه نفر
از مردان در قایق ماندند؛ و به محض اینکه مقدمات فراهم شد، قایقی درخواست کردند و به ساحل رفتند. ما چندین نیزه، سبد، گردنبند، کمان و تیر را به صورت پایاپای از آنها گرفتیم؛ اما به نظر میرسید پوست بسیار کمی دارند. شاید پوستهایی
رشد میکند. بسیاری از آنها با قطر شش اینچ مشاهده شدند؛ ساقههای دو گیاه آخر در طول اقامتمان برای سوخت استفاده میشد. روز بعد از ورود ما، طوفان فروکش کرد و هوا واقعاً بسیار خوب شد. وقتی صدای موکل جن جیکجیک پرندگان مگسخوار و وزوز زنبورهای بزرگ از فاصله قابل توجهی شنیده میشد، میتوان سکوت هوا را تصور کرد. سال گذشته یک مرغ مگسخوار در پورت گالانت دیده شده بود و اجنه غیر مسلمان کاپیتان استوکس آن را برای من آورد، که از آن زمان طلسم به بعد هیچ پرندهای شیاطین دیده نشده بود. با این حال، ما در اینجا چندین پرنده مگسخوار
دیدیم و تهیه کردیم؛ اما فقط از یک گونه. [99] دعانویس این همان پرندهای سید و حاجی است که در ساحل غربی، به بلندی لیما، رمال یافت میشود؛ به جفر طوری که دارای عرض جغرافیایی 41 درجه است و حد جنوبی آن 53.5 درجه است، اگر نه بیشتر به سمت جنوب. جزایر کوچک، در قسمت شمالی بندر، پر از غاز و پرندگان روح دیگر بودند که غذای تازه برای مردم ما فراهم میکردند. شکار اردک بخارپز کوهبنان به دلیل احتیاط بیش از حد و قدرت ماندن برای مدت طولانی در عبادت کردن زیر آب، برای ما دشوار نماز خواندن بود. هوای خوب ما فقط
چند ساعت دوام آورد، و (که در این مناطق اتفاق غیرمعمولی نیست) جای فرشتگان خود را به یک هفته باران و باد داد که در طی آن ما در فضای کوچک محصور بودیم.{128}از آدلاید؛ و به دلیل طوفانهای شدید، چند روزی سه لنگر داشت. دماسنج فارنهایت توسل بین سی و شش تا چهل و شش درجه متغیر بود و چندین طوفان برف کیمیاگری داشتیم، اما برف روی زمینهای پست ننشسته بود. در کافر روز بیست و هشتم، تندباد شروع به فروکش کرد و اوضاع علوم غریبه رو به بهبود رفت؛ اما ما دوباره ناامید شدیم مذهب و تا روز سی و
یکم نتوانستیم از این مکان کوچک، دلگیر و محدود، حرکت کنیم. روز قبل از حرکت، سه قایق، که روی هم رفته شانزده نفر مریوان در آنها بودند و فقط شش نفرشان مرد بودند، به شماره ملا کنار جوزم مقدس ما آمدند. حدود یک ساعت بود که آنها از نزدیک شدن خودداری میکردند؛ اما وقتی به ما نزدیک شدند، دعوت چندانی برای ترغیب آنها به سوار شدن لازم نبود. یکی از آنها پیراهن اردکی پوشیده بود که یکی از افراد ما که از آکسبریج به ما ملحق شده بود، آن را طلسم طلسم نویس چند هفته قبل، شماره ملا زمانی که کشتی از کانال
مگدالن عبور میکرد، به آنها داده بود. دیگری پیراهن فلانل قرمز پوشیده بود و در قایق، یک نیزه مخصوص سوار شدن به قایق اروپایی را که به رنگ ذکر سبز رنگآمیزی شده بود و بخشی از قطعات آهنی قایق را که در غیاب ما در پورت فمین سوزانده شده بود، مشاهده کردیم؛ همزاد همچنین برخی از مشرکان بقایای قایقی که آقای اینزورث در آن غرق شده بود، که بدون شک آخرین بار آن را در ساحل پیدا جادوگر کرده بودند. وقتی از آنها پرسیدیم که چگونه قطعات آهنی به دست آنها افتاده است، دعانویس آنها به کلیسا سمت فورت فمین
اشاره کردند؛ و شکی ندارم که آنها در آتشسوزی دخیل بودهاند؛ اما از آنجایی که دعانویس نمیتوانستیم برای آنها بانه توضیح دهیم که چه بلایی سرشان آوردهاند، بهتر بود که متوجه این ماجرا نشویم و دعا وسایل به آنها بازگردانده شد. آنها نمیتوانستند از اینکه ما صاحبان قایق هستیم، خبر داشته باشند، وگرنه تمام دارایی او را پنهان میکردند. آنها فرشتگان در طول اقامتشان در کشتی بسیار آرام شیطان رفتار کردند، به جز یکی که سعی کرد جیب دستمال مرا خالی کند؛ به متخلف دستور داده شد که از کشتی بیرون برود و دیگر هیچ تلاشی برای دزدی صورت ابجد
نگرفت. آنها میخواستند به پایین بروند؛ اما این اجازه داده نشد، زیرا بوی بدن چرب آنها حتی در هوای آزاد مقدس هم به سختی قابل تحمل بود. در مورد غذا، شمعهای دعاگر پیه، بیسکویت، گوشت گاو، حلوا سفید،{129}به همان اندازه دوست داشتند و با ولع بسیار بلعیدند. یکی از آنها طلسم در حالی که پیه را از انتهای سرب اعماق دریا بیرون آورده و آن را میخورد، جفت روحی پیدا شد، دعا اگرچه با شن کافران و خاک مخلوط شده بود. قبل از غروب آفتاب، قایقهایشان برای شیاطین آمادهسازی کلبهها به ساحل فرستاده شد، که در طول این عملیات، سه نفر
از مردان در قایق ماندند؛ و به محض اینکه مقدمات فراهم شد، قایقی درخواست کردند و به ساحل رفتند. ما چندین نیزه، سبد، گردنبند، کمان و تیر را به صورت پایاپای از آنها گرفتیم؛ اما به نظر میرسید پوست بسیار کمی دارند. شاید پوستهایی

همهچیز درباره دعانویس اردستان با نکاتی کاربردی